X
تبلیغات

بـ ـاران ِ حضـ ـورتـ ـ ڪه ببـ ـارد ، تنهایـ ـی ام خشڪسـ ـالی اش را تعطیـ ـل می کنــد. . ♡به حـ ـرمتـ ـ ِ قطراتـ ـی از جنـ ـس ِ "تــ ــ ـو


(*•ღ♥♥ اوج احســـاســــــ♥♥ღ•*)























(*•ღ♥♥ اوج احســـاســــــ♥♥ღ•*)

دل نوشته هايي از جنس باران


بودنت در من قدم می زند،

من زیر ِ باران!

تو دور میشوی، من خیس!

این دِلبری های ِ بهار است،

نیامده دیوانه می کند،

... کوچه را از تنهایی...!

 

++ من چسبیده ام به روز روز زندگی ات سال را باید با من تحویل بگیری ...

++ بگو کدام راه تو را می آورد تا من بهار را معطل کنم ...

++ بهارتون مبارک ...

نوشته شده در جمعه یکم فروردین 1393ساعت 15:55 توسط ستاره|

دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِه !!دلتو بتکون از حرفا، بُغضا،آدما !
دلتو بتکون از هرچی که تو این یک سال یادش دلتو به درد آورد!
از خاطره هایی که گریه هاش بیشتر از خنده هاش بود
از نفهمیدنِ اونایی که همیشه فهمیدیشون
دلتو بتکون از کوتاهی های خودت
اگه با یه "ببخشید! من هم مقصر بودم" یکی رو آروم می کنی آرومش کن دلتو بتکون!
یه نفسِ عمیق بکش
سلام بده به بهار
به اتفاقای خوب!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 21:2 توسط ستاره|




عشق جایی می تپد که تو باشی پس باش آنجا که باید باشی در کنار احساسی از باران ، لطافت را از برگ جدا شده از گل هم میشود فهمیداحساست را برای لحظه ای به آفتاب هم ببخش که گرمی را به تو می بخشداحساس را باید در قابی از عقل گذاشت و عاشقانه به آن خیره شد


نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 20:47 توسط ستاره|


امواج زندگی را بپذیر ، حتی اگر گاهی تو را به قعر دریا ببرند . آن ماهی که آسوده بر

سطح آبها می بینی مرده است . . .



نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 19:28 توسط ستاره|

 

راستی خدا

دلم هوای دیروز را کرده هوای روزهای کودکی را دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم

آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم

الفبای زندگی را میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند

دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان هر چه میخواهید بکشید


این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم


آن را نچینم دلم میخواهد …می شود باز هم کودک شد؟؟ راستی خدا!


دلم فردا هوای امروز را می کند؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1392ساعت 20:46 توسط ستاره|


لحظه رفتنی است و خاطره ماندنی

تمام ادبیات عشق ر ا به نگاهی میفروختم
 
 اگر
 
لحظه ماندنی میشد و خاطره رفتنی     اری من...
نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1392ساعت 11:37 توسط ستاره|


در “زندگی” هرگاه از “یخ” خانه ای ساختی بر آب شدنش اشک مریز.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 11:46 توسط ستاره|


گاه مي انديشم ....

چندان هم مهم نيس اگر هيچ از دنيا نداشته باشم

همين مرا بس كه كوچه اي باشد و باران

و خدايي كه زلال تر از باران است

نوشته شده در جمعه یکم آذر 1392ساعت 16:37 توسط ستاره|


فرقی نمیکنه که دختر باشی یا پسر همین که با دل کسی بازی نکنی مردی!

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 11:21 توسط ستاره|


بـ ـاران ِ حضـ ـورتـ ـ ڪه ببـ ـارد ، تنهایـ ـی ام خشڪسـ ـالی اش را تعطیـ ـل می کنــد.

. ♡به حـ ـرمتـ ـ ِ قطراتـ ـی از جنـ ـس ِ "تــ ــ ـو" ___
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1392ساعت 10:56 توسط ستاره|


منتظر هیچ دستی در هیچ جای دنیا نبودم،  همیشه اشکهایم را بادستان خودم پاک

کردم،  چون میدانم همه رهگذرند…

نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1392ساعت 14:34 توسط ستاره|



مثل کشیدن کبریت در باد

دیدنت دشوار است


من که به معجزه ی عشق ایمان دارم

می کشم

آخرین دانه ی کبریتم را در باد

هر چه بــــــادا بــــــــــاد!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1392ساعت 18:30 توسط ستاره|


بــوی پــاییـز میـــ ــدهد
تابستانِ این روزهــا ؛
گویـا که شـــ ــ ــهریـــور
عــــاشــق شده است!

نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1392ساعت 11:20 توسط ستاره|


اینجا صدای پا زیاد میشنوم…

امــــــــــــــــــــــا هیچکدام تو نیستی…!

دلم خوش کرده خودش را به اینکه شاید پا برهنه بیایی

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392ساعت 11:47 توسط ستاره|



نبودنت آزار می دهدمرا..

حتی در مجازی ترین دنیای امروزی..

“من”دلبسته ام به اسمی که میدانم می فهمدمرا

من دلخوش کرده ام به دیدن نام تو

با نبودنت” این دلخوشی کودکانه را از من نگیر”

نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1392ساعت 9:2 توسط ستاره|


انگار داروخانه هم میداند زخم خورده ایم که همیشه باقیمانده ی پولمان را چسب زخم میدهند….!

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1392ساعت 22:26 توسط ستاره|


چهار چیز است که نمیتوان آن‌ها را بازگرداند

سنگ … پس از رها کردن!

حرف … پس از گفتن!

موقعیت… پس از پایان یافتن!

و زمان … پس از گذشتن!

نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1392ساعت 17:47 توسط ستاره|



اون روزی که دلمو شکستو تنهام گذاشت پیش خودم گفتم: هر وقت بیاد منت کشی! یکم براش ناز میکنم و بهش میگم دلمو شکستی وتنهام گذاشتی چند روز بعد او امد دیدم یه چیزی تو دستشه که پشتش قایم کرده به خودم گفتم برام کادو گرفته بهش گفتم دیگه نمیخواد دلمو شکستی خندیدو گفت: چه خوب بگیر کارت عروسیمه…

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 17:55 توسط ستاره|



اگرمیخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد

باور محال بودنش را عوض کن . . .

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت 18:15 توسط ستاره|


ترجیح میدهم همه را غریبه صدا کنم

تا وقتی از پشت خنجر میزنند

با خود بگوییم بیخیال

از غریـبه بیش از این انتظــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــار نیســــــــــت !!!!!
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 21:15 توسط ستاره|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»

Design By : x-code.blogfa.com